#Part1
با صدای عصبی سرم داد زد
&:توم عین اون مادر عو*ضیتی توم مث.....
با زدن سیلی بهش حرفشو قطع کردم
$ :ببین حدتو بدون یه بار دیگه دهنتو باز کن
و درباره مادر خدا بیامرز من حرف بزن تا
مزه خونو تو دهنت احساس کنی
&:چه شجاع شدی وقتی بابا اومد و بهش گفتم اونموقع حالیت میشه
$ :من از هیچ بشری نمیترسم چه بابام باشه چه برادر ناتنیم باشه
& :بهت حالی میکنم نترسیدن از من چه تاوانی داره
درو پشتش بستو و رفت
چه خیالی کرده فک کرده من بی کس و کارم که اینطوری میکنه؟اره درسته بی کس و کارم ولی .....
با صدای زنگ گوشیم از فکر درومدم میونگ بود
میونگ:کره خر یه ساعته دارم بهت زنگ میزنم چرا جواب نمیدی
یونا:مین جی اینجا بود
سکوت کرد......
میونگ:چی میخواست؟
یونا:میگفت که تو باید کلا از زندگی ما غیب بشی
میونگ:یعنی چی مگه شهر هرته
یونا: ولش کن برنامه شب جمه؟
میونگ:آره بابا جمه جمه
یونا:خیل خوب ساعت ۱۲ میام
قط کردم و رفتم رو تختم ولو شدم درسته سئول شهر بزرگیه ولی هیچ کسیو ندارم که برم پیشش
بهتر نیست برای خودم خونه مجردی بگیرم؟
اره بهترین روشه باید شروع به کار کردن کنم و برای خودم مستقل شم
صدای جانگ می خدمتکارمون وهانول مادر خوندم به گوشم خورد
جانگ می:جانم خانم چیزی نیاز داشتید گفتید بیام؟
هانول:این دختره یونا خونست؟
جانگ می:نه خانم نیستن صبح رفتن
هانول:خوبه ، ببین جانگ می خوب گوشاتو باز کن من بهت یه نوع دارو میدم هر وقت اومد به بهونه ی خستگیش یه لیوان دمنوش درست میکنی و این دارو رو میریزی داخلش و بهش میدی
جانگ می:خانم اینکار غیر قانونیه
هانول: کاری که بهت میگم رو بکن وگرنه دخترت رو از دار آویزون میکنم
جانگ می :ب باشه خ خانم
***منتظر پارت بعد باشید*****